|
شب سوم محرم , حالم خیلی بد شده بود تمام بدنم درد می کرد . گلوم میسوخت . شدیداَ تشنه بودم . لبهام خشک شده بود و آب جواب تشنگی ام را نمی داد. نمی تونستم بنشینم . تو حسینیه هم که بودم نه میتونستم با کسی صحبت کنم ( یعنی حوصله شو نداشتم .)و نه میتونستم کمک کنم .چون توانش رو نداشتم . اون شب فکر کردم ,به اینکه یه انسان بیمار تو یه سرزمین مثل کربلا چه حالی داره . تشنگی بیمار با تشنگی های دیگران فرق داره . فکرش رو بکن , غصه ش هم با بقیه فرق داره , مثل دیگران توان نداره , مثل دیگران , نمی تونه بلند شه و از پدر غریبش دفاع کنه و این دردناکه , خیلی دردناکه .... و حالا به این فکر کن که این بیمار رو سوار شتر لنگی کنند و مسافت زیادی راه ببرند . ( لعن الله قوم الظالمین ) کاش فکر کنیم ...فکر کنیم .... فقط یه کم .... بعد واسه خودمون روضه میخونیم ... بتنهایی میشیم روضه خون آقا ...
هر سال از ده دوازده روز مونده به محرم تو خونمون ولوله ای میشد .همه فکر و ذکرمون میشد مراسم دهه محرم . از دو روز مونده به شروع مراسم با برادرم کتیبه ها و پرچم ها رو به درو دیوار میزدیم . وای که چه حال و هوایی بود . همسایه ها برای کمک کردن میومدن خونمون. فکر میکردن ما خسته میشیم اما اینطور نبود . هیچوقت یاد ندارم که از کارکردن تو این ده روز گله ای کرده باشیم .وای که چه روزایی بود... هر شب بعد از تموم شدن روضه میرفتم تو اتاق بزرگه ( ما بهش میگیم اتاق پذیرایی) و یه نفس عمیق میکشیدم . چه عطری می پیچید تو فضا . با اونهمه جمعیت که میومدن اونجا اما بازم فضا عطرانگیز بود .تو اون ده روز اون اتاق یه جور دیگه میشد. چند سال قبل برای حسینیه زمینی خریداری شد و سال قبل یه طبقه اش ساخته شد . مراسم آقایون تو حسینیه بود .خانومها تو خونه ما بودن و ما به این فکر میکردیم که سال دیگه (یعنی امسال) همینم نیست . امسال وقتی شبها آماده میشم برم حسینیه دلم واسه خونمون میسوزه . واسه درودیوارش . واسه تک تک آجرهاش که هر سال صدای یا حسین میشنیدن . امسال خونه ساکته ...خیلی ساکته . انگار ماتم گرفته . من تو این خونه فهمیدم که اشیا هم شعور دارن . اونا هم اهل بیت (ع) رو میشناسن .
السلام علیک یا قتیل العبرات امسال خونمون ساکته خیلی ساکت ..... التماس دعا از همه دوستای خوبم
وَ فَدَیناه بذِبح عَظیم بازهم شب عرفه ... این روزها دلم حال و هوای محرم داره . نمی دونم ... هنوز هم بعد از این همه سال نمیدونم که چرا ؟ که چرا این روزها همش عطر حسین(ع) به مشامم میرسه ؟!!! میگن ذکر یا حسین به دل آرامش میده . پس منم میگم : یا حسین ... یا حسین .... یاحسین .....
ویلُ لِکلِّ همَزة لمَزَة وای بر هر عیب جوی مسخره کننده ای!! سؤالی دارم: " کسی مهمان خانهء شما میشود. شما به بهترین شکل از او پذیرایی میکنید . اما وقتی از خانهء شما میرود, پیش دوستان و دیگرانی غیبت شما را میکند و شما را مسخره میکند . چه رفتاری با او میکنید ؟؟" چند روز پیش همین مسئله برای خودم پیش اومد . واقعاً نمیدونم چی بگم... |
About
Home
|
آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - مجله شب فارسی - سایت عکس باران